در هرچه میبینم تویی...
خب کتاب جدیدی که خوندم...
این رو هم بگم که وضعه دنیا بدجوری پایش رو گذاشته روی حلقوم احساسات و عاطفه ی من و میخواد من رو افسرده تر کنه...ولی فعلا به امید یکسال دیگه و تغییر شرایط نشسته ام.اگر با پول گرفتاری ام حل بشه...فعلا نشسته ام و صبر رو میچشم و تلخ مزگی اش رو با یاد مردم قورت میدهم.
کتاب داستان کبوترهای وحشی بود که داستان خواهری به اسم جرجی هست و خواهرش آگاتا رو از دست داده و برایش مراسم ختم میگیرند و این ماجراهای لطیف و شاد و بامزه ای که تعریف میکنه بعدش...
کتاب لبخند غیرمجاز اسماعیل امینی که جالب بود ولی شعر های طنزش مثل دکتر بازی و شعر مولا علی که خورشیدی است که در اسمان جا گرفت و هربار ما سایل عنایتی تازه ایم و
شعر خری که اسب شد و باکلاس شد
و البته شعر من شبیه خودم نباشم تا شبیه کدامتان شوم
من رام شما نمیشوم🫠🙂🙂🙂
تا شامل احترامتان شوم🤫😏🤭
و پدری که شب ها خسته میرسد به خانه و غروبها صدای بچه ها بهترین ترانه است اما نگرانی های پدر و باز سرود سیاه کلاغ
بیاید پدر باز خدایا غروب ها و باز غروب ها و غروب هاش
و کتابی که شعرهای طنز شاعران کلاسیک رو برداشته جمع کرده مثل شعری از نظامی ،که میگه پادشاه پرسید گنجشکها با هم چی میگن به من بگو و میگه یکی دخترش رو به دیگری داده و شیر بها میخواد و پدر داماد میگه اگر باز هم این پادشاه ،پادشاه بمونه من خرابه های زیادی رو به تو میدم
پادشاه میفهمه که ستم کرده و داره شهر رو ویران میکنه و ناراحت میشه و گریه میکنه.
و
کتاب چگونه کارامد فکر کنیم الن دوباتن
که همه رو خلاصه میکنم
اول میگه تفکر ما هم میتونه مثل تفکر فیلسوفها به دریافت درست برسه فقط کوتاهی میکنیم و ولش میکنیم، از اضطراب هست که تفکر رو نمیتونیم ادامه بدیم.و به کار و ارتباط پناه میبریم.
تفکر رو خوب توصیف کنیم و بنویسیم.
مثلا توصیف ما از غذا خوردن در یک رستوران خوب که خوش گذشته نمیتواند فقط فوق العاده بود باشد باید ان را از تجریبات قبلی که فقط غذا خوب بود متمایز کند.یا فقط کلمه ی ،خسته کننده، و..
و تفکر ما گاهی وقتی کتاب موافق با افکار خودمان را میخوانیم تایید و قدرتی پیدا میکند برای بروز و جریان.
و شیوه ی باز کردن چمدان اضطراب هم سه سوال و پاسخ دادن به ان است؛سه سوال اینه
چه چیزی مرا نگران میکند
چه چیزی مرا ناراحت میکند
و چه چیزی مرا هیجان زده کرده و به ان گرایش و میل دارم
تفاوت بین یک اثر کلیشه با یک اثر هنر ممتاز در ابهام داشتن کلیشه و متمرکز شدن فکر در هنر ممتاز است.
شیوه های تفکری هستند که مثلا نگرش ما را به انسانها از هیولا به انسانهای عادی و قابل درک تغییر میدهند و میفهمیم که اتفاقات چیزی جز درد و رنج و اضطراب ندارند نه چیزهای عجیب غریب و ماورایی.
شیوه تفکر همدلانه که از خودمان میپرسیم که در این شرایط او اگر من بودم چه غذایی را دوست داشتم و ...
تفکر عاشقانه،تفکر متاثر از مطالعه کتاب،تفکر همراه یک دوست که یکی شنونده و دیگری گوینده ی محض میشود ،تفکر دیوانه وار مثل مخترعان و ..،
تفکر استنتاجی
که از اطلاعات یک علم در علم دیگر کمک میگیریم و اینطوری ذهنمان را پر میکنیم
مثلا از این مثال که غذا بدون گوجه وپیاز و فلفل فقط با بودن تخم مرغ مثل زندگی انسان با پول اما بدون ارتباط اجتماعی و دوست و خانواده و آرامش و تحصیلات و... است.
یا مثلا اگر این لحظه از زندگی من مثل یک زمانی در تاریخ بود مثل لحظه ی حمله ی مغول بود
که انقدر حساس بود ،ارامش نبود نیاز به فلان چیز بود و...
یا اگر همکاران من در اداره در دایره حیوانات بودند ،انها مثل
یا اگر شغل من مثل وضعیت جغرافیایی یک منطقه بود مثل یک کویر بود که...
این هم کتاب چگونه راهبردی فکر کنیم.
خب کتاب های مارک منسن که جزوه خلاصه اش رو دارم تقریبا درباره ذهن احساس و ذهن متفکر و اینکه نیروی اراده همان نیروی کنترل هیجانه و اینها بود.
کتابهای آلن دوباتن ارامش رو انشالله بتونم بنویسم خلاصه اش رو
که فعلا درباره این بود که نداهایی که درونمان ما رو سرزنش میکنند ،ندای یک معلم سرزنشگر یا پدر عصبانی و ..در گذشته بوده که اونموقع که این انتقاد و سرزنش رو از ما میکرد و مثلا یه سرکوفتی رو بلند تکرار میکرد که ما در ذهنمون میشنویم ،مثلا بیشعور احمق🫢🫣🫠
حرفی بوده که در اون زمان فکر کردیم مستحقش هستیم و همچین هم بیراه نیست پس پذیرفتیم اون رو و حالا در ذهنمان در موقعیت مشابه وارد میشه و با ما نامهربونی میکنه اما ما هم مثل همه به مادری یا معلمی مهربان و دلسوز نیاز داریم که به ما روحیه بده و تقویتمان کنه و با نداهایی زیبا و دلنشین حرفهاش در ذهنمان بشینه .